کتاب - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 7:44
 کتاب هاي موجود  اينجانب براي دوستداران شعر دشتستان :1- دشتستان در آينه ي شعر  2- از رنگ باستاني چشمانت3- در سايه سار سنگنشاني : برازجان . جنب استاديوم ورزشي . کتاب فروشي دشتستانبرازجان . ميدان دژ .  پاساژ آهنگ کتاب فروشي رجاييکتاب هاي ناياب :1- گلبنگي 2- رها ز منّت بار
؟ - تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 13:06
همه ي زرتشت ها براي منکه ايمان آورده امبه کفر زلفت مثل مور بلند پاي سوارهسته اي رافراز مي کشانمتا نخلي بکارم__________ برکه چوپان – فروردين 91
آفتاب - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 4:58
اي سراپا مستِ ديدار ِ بهارت آفتابتشنه ي لبخندِ سبز ِ آبشارت آفتابماه ، بي صبر ِجمالت، کهکشان ماتِ قدتمحو ِ نورستان ِرويت بي قرارت آفتابآسمان خواهد که مانند تو بگشايد نقابآرزو دارد که بنشيند کنارت آفتابصبح تا گل هاي خورشيدِ دو چشمت وا شودرشته هاي نورمي ريزد نثارت آفتابدوستدار ِچهره ات گل، عاشق رويت ب
يقين - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 15:53
 اي يقين در نظر اين همه ترديد بيادشت سر تا به قدم سبزه ي اميد بياسايه ام آن سوي ديوار فراموشي هاستاي تو بر بام جهان شعله ي خورشيد بياهمه ديدند و نديدند تو را در بر خويشديده ي ماست که با اين همه ات ديد بيامعجز روي تو از شرق محبت تابيدشرقي چشم زلال تو درخشيد بياکهکشان خم شد و از روي حسد ماه نشستآسمان ...
تشنه - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 15:53
 ساقه در ليوانم بگذاربويت رادر جانم تشنه ام__________برازجان -  آبان ماه 1390     
نوروز - تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 15:53
 نوروزکم کم از راه مي رسدپروانه ايکوچک تر از مريم *نشسته روي کاغذ هامبوي مهرباني در کوچه هاي مبهم ذهنم***چگونه اين همه زيبايي را به باد دادي ؟چگونه گذشته اي از اين همه ساعت ؟!!!________کنگان - برکه چوپان – اسفند 90 * يکي از دختران خردسال دوران کودکي من ، وقتي از کوچه مي گذشت ، هميشه چادري سپيد با گل...
شعر - تاریخ: 1395/12/14 ساعت: 14:43
 خورشيد را خاموش مي کنيوقتي کج مي چرخي سويمبا نيم طلوع  ِ لبخنديچقدرغروب را دوست دارمانگارسرنوشتِ من استغروبگاه کنار ِ تو باشم_________برازجان- تير1390
روح باران - تاریخ: 1395/12/14 ساعت: 14:43
 مثلِ غوغاي پرستوهاپيکِ شادابِ بهارانيتو پيام آورِ روييدنِ برگانفجارِعطشِ عاطفه درجانِ درختشعله هاي گلِ سرخعطرِنمناکِ علف در نفسِ صبحدمانروحِ باراني برازجان – 90/7/26  
دردِ شيرين - تاریخ: 1395/12/14 ساعت: 14:43
 اي دردِ شيرين بر دلم در خود شکستم بارهاچون خشتِ باران ديده ام در تلخي آوار هابادِ ِگريزانم ز غم ، چون ابر مي پيچم به همهر لحظه اي در پيچ و خم در بارشِ رگبارهاگـُل بودم و پرپر شدم در خويش نيلوفر شدمامسال زيباتر شدم  از پار و از پيرار هاهر تارِ مويي در سخن  هر رگ مرا آواز  زنشوري ست سر تا پاي من  زين...
مرگ - تاریخ: 1395/12/14 ساعت: 14:43
براي عزيز از دست رفته ام فاطمه زهرادرخت مي شوي سايه مي گسترانيتبري نامرئي مي رويد کنارت ريشه ام را بريدندپدرم مُردمادرم شاخه ي زردي شد چقدر شاخه بريدند از منو تنجه ي سبزي که تو بودي من هر روز زردتر مي شومکنگان  . 13 اسفند 95   
تو - تاریخ: 1395/12/14 ساعت: 14:43
 خورشيد هااز عشق بر خاسته اندآن سوي منظومه ي مژگان هاتدلم که مي چرخدمي چرخمشش قلبدر تو مي زنمگنج در خرابه پيدا مي شودتودر حسين آبادِ دل من *___________* حسين آباد نام محله اي قديمي در برازجان برازجان - 15 آبان 1390
رباعي - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 23:18
رخش گُلنار و قامت نخلِ بي تابرطب مي آوَرَد از لعلِ سيرابتني دارد چو آبي در دلِ سنگدلي دارد چو سنگي در تنِ آب       
بهانه - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 23:18
توله سگ مي خواست از رودخانه ي خشک بگذرد اما نمي توانست . حاشيه ي درّه ، شيب تندي داشت . روي آن پل بسته بودند که جاده از آن مي گذشت . خر سياه و لاغري خودش را به تابلوي کنار جاده مي کشيد . هر روز همين موقع ، اين طرف ها پيدايش مي شد . دست راستش مشکل داشت . شايد قبلا بد جوري شکسته بوده . هنگام راه رفتن ...
تقديم به آتش نشانان ايثارگر و از جان گذشته ي کشورم - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 23:18
پدرم در جنگعمويم در قطارمادرم در زلزلهخواهرم در دهان سيل اما برادرم !تو ايستاديتا کوه فوران کند  ودل بزني به ديوارهاي آهن و آتش و مرا شفاعت کنيدر جهنم پلاسکومحمد غلامي . دشتستان . يکم بهمن 1395     
به محمد حميدي - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 23:18
سبزه ها به نخل مي رسندنخل ها به سبزهبرگ ها جوانه مي کنند  بوي عطر مي دمد ز خاکبوي سادگي ز عطردر سکوت سال هاي خشکبلبلان دو باره مي رسندروي برگ نخل لانه مي کنندبرکه چوپان . هفتم بهمن 95
فوتبال - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 23:18
 پيروزي را بدون استقلال معنا کرديمپديده را بدون گسترشنفت را بدون دارايي فردوسي نود سال از ذوبِ آهن گفتاز پيکان در ميدانفردوسي پور در نوداز حذف ماشين سازي بال شاهين را چيديمتراکتور خاموش شدبا سياه جامگان کف زديم وهمه را به فحش گرفتيمکورش را با قيافه ي کي روش خواب ديديمو آزادياستاديومي خالي شد .  برکه...
خبر - تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 20:45
به گزارش سيرنگ به نقل از پيام عسلويه، اختتاميه‌ي جشنواره استاني شعر طنز محلي «چَهک و پريک» با عنوان «شعر طنز محلي و يلدا» توسط خانه فرهنگ دشتستان در کانون فرهنگي تربيتي امام خميني برازجان برگزار شد.در فراخوان اين جشنواره شاعران محلي سراي استان آثار خود را قالب‌هاي غزل، مثنوي، قطعه و قصيده (دو تا پنج...
برگي از زندگي . دوشنبه 6 دي ماه 95 - تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 20:45
از برازجان که برگشتم ، ماشينم به اندازه ي تمام راه هاي خاکي پس از باران هاي آخر آذر ماه ، گل آلود بود . سرتاسر سياه  . آقاي حسيني که بيشتر سرو کارش با شهر است ، کارواشي را معرفي کرد تا بعد از اتمام کار، به آنجا بروم . کارگر کارواش آنقدر با حوصله کار مي کرد که يقين پيدا کردم اگر بمانم ، به جلسه ي هفت...
کريسمس مبارک - تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 20:45
با تبريک ميلاد حضرت مسيح ( ع ) به هم وطنان عزيز مسيحي ام ، اين شعر را به دوست نازنينم  ورژ زرگريان تقديم مي کنم :  سرشار صفاي آسماني ست مسيحمنظومه ي سبز کهکشا ني ست مسيح يک دست پر از  زلال  ،  يک دست شرابپيغمبر عشق و مهرباني ست مسيح
عروسک - تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 20:45
از خم کوچه ها که گذشت ، دخترک دوان دوان آمد . موهايش افشان بود . دامنش در باد تکان مي خورد . ساعت ها سر کوچه انتظار کشيده بود . نزديک تر رسيد .ـ بابا  بابا !   مرد نشست . دست هايش را گشود و دخترک را در آغوش کشيد . دست هاي کوچک دخترک دور گردنش حلقه بسته بود .ـ بابا آوردي ؟ـ عزيز دلم !  برايت مي خرم ....

برچسب‌های مرتبط

خبرگزاری فارس | برگی از زندگی | برگی از زندگی من | برگی از زندگی ام | کریسمس مبارک | کریسمس مبارک به انگلیسی | کریسمس مبارک باشه | عروسک لولیتا | عروسک آنابل | کمپرسي بنز