کمپرسي
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 20:45
به پيچ که رسيد ، بوق ممتدي زد و با سرعت پيچيد داخل کوچه . پيرزني هراسان خود را کنار کشيد . پرگاز جلو رفت . پشت سرش گرد و خاک بلند شده بود . جلوي خانه اي ترمز کرد . پياده شد . هر روز کارش همين شده بود که بيايد و زوزه کشان کوچه ها را طي کند با بار شن که حمل مي کرد تا بچه ها از مقابلش کنار بروند و وقت...
ببهانه اي براي 11 سال دوري منوچهر آتشي
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 6:56
به پرندگان جنگل گيلانپيغام دادمکه درنمازسحرگاهيودرملال تنبلي آبسالي جاويدگنجشک هاي تشنه ي « دشتستان » رادريادداشته باشند .آوازخاک- صفحه هاي 69تا71 آتشي را از دهه ي شصت مي شناختم . از اوايل آن دهه که نام او و بسياري از بزرگان ديگر همراه با نمونه هايي از شعرشان در کتاب درسي تاريخ ادبيات ما بود تا ...
در پاسخ يک سوال :
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 6:56
تقديم به دوست عزيز و بسيار خوبم : ت م روزي ز شراب شوق مدهوشم کرديک روز دگر رفت و فراموشم کردمن گوشي ساده اي به دستش بودمناگاه زدم به سنگ و خاموشم کرد
گفتگو
-
تاریخ: 1395/8/30 ساعت: 2:26
کد خبر: 5955تاريخ انتشار: 16 آبان 1395 - 15:21فرهنگ » فرهنگمحمد غلامي در گفتوگو با بامداد جنوب:شاعر خوب منوچهر آتشي استعشق به زادگاهش از تکتک واژههايي که از دهانش خارج ميشود، ميبارد. حسرت و اندوه، شور و شوق، لبخند و اميد، سکوت و خيره شدن به گذشتههاي دور و...بامدادجنوب- الهام بهروزي:عشق به زادگ...
تحسين از منصور پور حيدري / محمد غلامي
-
تاریخ: 1395/8/30 ساعت: 2:26
صحبت هاي من در بزرگداشت منصور پورحيدري ، در مسجد جنت برازجان . آبان 95 به نام خدا سلاموقتي تو مي آيي جهان آبي ستوقتي تو مي آييکوه سياه و جنگل انبوهمانند اقيانوس و دشت بي کران آبي ستوقتي تو باشياز زمين تا آسمان آبي ستعشق از نوجواني آمد و ريشه دواند . نوجواني که آن روزها يک ضلع خانه اش از پوستر و صفح...
به روان منصور پور حيدري
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 5:02
دبستاني که بودم ، برادرم از کويت راديويي کوچک برايم فرستاد که عصر ها با آن پخش مستقيم بازي هاي فوتبال را گوش مي دادم . تا آن زمان نه عکسي از بازيکني ديده بودم و نه تلويزيوني بود که فوتبالي ببينم . تا اين که در سال 53 براي ادامه ي تحصيل به برازجان آمدم و در مدرسه ي راهنمايي پرويزي نام نويسي کردم ....
بام بلند
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 4:49
آخرين روز مهر ، جمعي از فرزندان دشتستان عازم « بوم بلند » يکي از نقاط کوهستاني شرق برازجان شدند . مرا نيز خوانده بودند که سعادت يار نبود . وقتي عکس ها يشان را ديدم ، في البداهه احساسم را به اشتراک گذاشتم :براي عزيزاني که ديدار تصويرشان حسرت و نشاط را هم زمان در من جاري کردمهر و نفسِ بهارِ بي پايان...
به روان خداکرم چتر زرنگاري
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 4:49
نه اينکه انگار ديروز بود . ديروز بود . کنار آب هاي زلال باران ِ مانده در چاله هاي حاشيه ي راه منتظر مي ماندي تا هم کلاسي ات بيايد و يک باره کلوخي به آب بزني و بخندي و بگريزي و او خيس از پشنگه ، در صدد تلافي به دنبال تو بيفتد يا با دوچرخه 26 سبزِ سير از « باغ کل غلوم » بگذري و سنگ « بردزرد » به ح...
خواب مادرم
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 4:49
پيش از آن که من متولد شوم ، مادرم دو پسر داشت که در کودکي از بين رفتند . لذا بيش از اندازه ي معمول حواسشان به من بود . مادرم مي گويد ، خواب ديدم که دارم به جايي مي روم . عمه ام که مرده بود ، چنگ انداخت و به زور دو مهره از مهره هايي که به گردنم آويزان بود را برد و تنها يکي باقي ماند . بعد ها دو پسرم...
منظومه ي نانوشته
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 4:49
تو باغ به گل سرشته را مي ماني منظومه ي نانوشته را مي مانيمن در عجبم چرا زمين آمده اي تو نازترين فرشته را مي مانيبهمن93
به فريدون مشيري
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 7:50
اين شعر را قبلا در وبلاگ گذاشته و در صفحه ي 83 کتاب در سايه سار سنگ نيز آورده ام اما لازم ديدم امروز دوباره آن را تکرار کنم : توبا شقاوتِ يک دشت خار همنفسيو سبز مي خوانيسرودِ وصل ِبهارانطلايه دارِ بهاريرها ز منـّتِ باران . تو از کدام ديارِ غريب آمده اي ؟که اعتماد و نجابت راشکوهِ سبزِ جوابي تو ...
برگي از زندگي . جمعه 30 مهر 95
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 18:27
چند روزي است که حال خوشي ندارم . امروز پرداخت قسط ها بهانه اي شد تا بيرون بزنم . غروب را گذرانده بودم . جمعه بود و تعطيل. مثل هميشه از باجه ي اولين بانک بين راه استفاده کرده و اين بار با خود گفتم تا اينجا که آمده ام ، از تنها خيابان کنگان پيش مي روم و از جاده ي ساحلي برمي گردم . آن سوي کنگان که برمي...
گنجشک
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 21:47
افقبرزگران رابه دروغي شيرين مي فريبدفرازِ پرچين ِهمسايهبرگِ نخلي بي بار * اشترانبيابان را مرور مي کنند گوسفنداندر غباري زرداز پيرايش ِخاک بر مي گردندپيش از آنکه زوزه ي گرگيآرامش ِروستا را بيالايد *با مرداد زمين ِتشنه را ورق مي زنمگنجشکملانه ام را در نخلستان مي جويمنه کرميدر سيبي گنديدهکه از روزن ِ...
آنچه ميان من و توست
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 21:47
ورژ از دوستان من است . بسيار خوش مشرب . خوش برخورد . انسان . يک انسان دوست داشتني .چند روز پيش پيامي برايم فرستاد . پيامي اخلاقي . من اين دوبيت را برايش سرودم و ارسال کردم : تا در دلم از مهرِ رخِ دوست نشان استبين من و او عشق و محبت به ميان استتا جان به تنم دارم و تا عشق به جانمجانان عزيزم ورژِ زرگ...
اعتراف
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 21:47
نه راهي نه روزنيزمان کـُند تکه آسماني از تو دريغ بر سطر ها درنگ نمي کنيهمسايگان را يکي يکي سلام نمي رسانيدل آماده نباشدبذرِ مهر در آن مي پوسد ما بافه بافه بهار بوديمکه به هم هديه مي شديم کـُلون انداختيمکيچول بستيم*در غيابِ هم نشستيم جهان حنظلي شد که هر روز تلخ تر مي شود _____________________بنارآب ...
شکوه
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 21:46
ز روزگار چنان بي قرار و دلگيرمبه جان دوست که از جان خويشتن سيرمقسم به عشق که جز دوست را نمي خواهمقسم به دوست که جز عشق نيست تقصيرمبه طعنه رند قلم مي کشد به ايمانمفقيه شهر رقم مي زند به تکفيرمبه غير ديدن رويت مباد اقبالمبه غير حلقه ي مويت مباد تقديرم ميان جان مني گر چه راه ها دورمکنار عشق توام گر ...
برگي از زندگي . دو شنبه 26 مهر 95
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 21:46
به استاد حسن عبدالهي« پرتوک » اسير در « بنار » م کردهتا صبح « مروک » بي قرارم کردهبعد از عمري رو به « بنک » آوردماينجا همه « دانوک » دچارم کردهشايد دهه ي هفتاد بود که شبي منزل دوستي بودم در روستاي ساحلي بنک . دل خوش که در هواي زيباي بهاري تا صبح به ستارگان نگاه مي کنم بي آنکه پشه ( مروک ) و کک ( پر...